همیشه بهترین ها برای من بوده و هست اگه مال من نشدی قطعا بهترین نبودی
 

یادمه یه داستانی بود از یه نفر که شب تو جاده می مونه و یکی بهش کمک می کنه و در عوض ازش میخواد که نذاره زنجیره ی خوبی ها و کمک کردن ها پاره بشه !

حالا من ناخواسته و یهویی وارد این زنجیره شدم! جوری که اصلا برام قابل باور کردن نبود! اونم از کسی که ... راستش من از عرب ها خوشم نمیاد . نژادپرستی نیست ولی حس خوبی بهشون ندارم . اصلا پیششون احساس امنیت نمی کنم . حتی اینبار هم با همون دید بهش نگاه کردم ولی ... !!! جوری خوبی کرد و رفت و ناپدید شد که من موندم !!!

حالا نباید بذارم این زنجیره از بین بره!

باید ادامه ش بدم و منتقلش کنم به نفر بعدی ...

 

+  [ تاریخ ] 93/03/17 [  ساعت ] 18:17[ نویسنده] مريم پاييزي 

[گروه خونی من آه مثبت است]

ایلام سرفه می‌کند
از جنگ ایران و عراق سال‌ها گذشته
اما هنوز خاک آن به چشم من می‌رود
چشمم از کارون دیگر آب نمی‌خورد
جنگلی می‌سوزد
دود آن به چشم من می‌رود
این آب از چشمه گل‌آلود است
باید چشم‌هایم را در بیاورم و جلوی این گربه بیندازم

گروه خونی من آه مثبت است
ما که خانه نداریم
دل‌مان خون است
و خون‌مان به هم می‌خورد
و هم‌خونه‌ایم
بیا
بیا مثبت نگاه کنیم و برای هم آه بکشیم

+ [اینجا خاورمیانه است - روایت بیست و ششم]


*پوریا عالمی

+  [ تاریخ ] 93/02/09 [  ساعت ] 0:36[ نویسنده] مريم پاييزي 


یه سال دیگه هم گذشت و من 26 ساله شدم !

خیلی هم خوب :)


+  [ تاریخ ] 92/11/26 [  ساعت ] 20:52[ نویسنده] مريم پاييزي 


دو سه هفته پیش بود که خبر قتل دختر دانشجوی ایرانی ساکن میشیگان مثه آوار خراب شد رو سرمون! دخترک نخبه که به دنبال آرزوهاش تا آمریکا رفته بود و از سر حماقت، علاقه، فرار از تنهایی یا هر چیز دیگه روزگارش و با یه کوتوله ی ایرانی-آمریکایی تقسیم کرده بود . همین کوتوله ی 140 سانتی دخترک 170 سانتی رو انقدر کتک زد و سرش و به زمین کوبید تا مرگ مغزی شد و فوت کرد ...

چقدر اشک ریختم براش ... چقدر به پدر و خواهرش فک کردم که تنها از طریق اسکایپ شاهد آخرین لحظات زندگی دخترک بودن و حتی نتونستن تو مراسم خاکسپاریش شرکت کنن  ... 

حالا به فاصله ی دو سه هفته خبر قتل دختر دانشجوی ایرانی ساکن میلان و می شنویم! دخترکی مظلوم و بی حاشیه که رویاهاش و تو میلان و خاک ایتالیا دنبال می کرد و کسی نمیدونه چی شده که جنازه ی عریانش و دوشنبه شب تو ونیز از آب گرفتن ... پدر و مادری که هنوز هیچی نمی دونن ... دوستانی که دارن همه ی تلاششون و می کنن که به پلیس کمک کنن قاتل رو پیدا کنه ... شایعاتی که هی داغ و داغتر میشه ...

باز اشک ... باز فکر کردن به پدر و مادرها ... 

مرگ سخته! مرگ تلخه! ولی مرگ تو غربت خیلییییی تلخ تره ! شاید حتی غیر قابل تحمل! 


+  [ تاریخ ] 92/11/12 [  ساعت ] 19:10[ نویسنده] مريم پاييزي 

بعد حدود یه هفته از رم و شلوغیاش برگشتم خونه . صبح ساعت 6.30 دوستم و راهی فرودگاه کردم . بعدش لای پنجره رو باز گذاشتم که هوای اتاق عوض بشه و مچاله شدم زیر لحافم و تا نزدیکی های ظهر خوابیدم :)

ساعت از 12 گذشته بود که بیدار شدم . رفتم سراغ یخچال و غذاهای مونده رو دراوردم و میوه هایی که داشت خراب میشد و ریختم بیرون . بعد یه هفته خیلی چیزا خراب شده بود!

نهار خوردم و به دوستم یه زنگ زدم ببینم رسیده یا نه . 

لباس ها رو ریختم تو ماشین لباسشویی.

با یه لیوان شیر داغ و شکلات سفید اومدم سراغ لپ تاپم و وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی ...

خدا رو هزار بار شکر که مشکلی نیست و روزا دارن به خوبی می گذرن با همه ی سختی هاش . باید این چند روز باقی مونده از تعطیلات و حسابی درس بخونم که امتحانا و پروژه ها امان نمیدن! 

این یه ماه و نیم هم بگذره و اواسط فوریه بیاد این ترم سنگین و لعنتی با 32 واحدش تموم میشه ! 

+  [ تاریخ ] 92/10/15 [  ساعت ] 14:5[ نویسنده] مريم پاييزي 


روزی سرانجام به "آنجا" می رسی ، ولی آن روز روزیست که آنجا دیگر "آنجا" که می خواستی به آن برسی نیست !

+  [ تاریخ ] 92/10/01 [  ساعت ] 5:39[ نویسنده] مريم پاييزي 


همه چی خوبه! اوضاع امن و امانه! آرزوی دیروزم ، امروز برام عادی و روزمره شده! میرم، میام . درس و دانشگاه . سختی های غربت سر جاش . شیرینی های خودشم داره . گرچه گاهی اوقات سختی هاش خیلییییی بیشتر از شیرینی هاشه . ولی سعی می کنم یادم نره چه سختی هایی واسه رسیدن به این روزا کشیدم! خوبه خدا رو شکر . دیگه ازین بیشتر چی میخوام؟

این پست فقط واسه این بود که یه گرد و خاکی از روی این وبلاگ تکونده بشه و یه خبری از خودم داده باشم وگرنه ارزش دیگه ای نداره ;)

راستی هنوز کسی اینجا سر میزنه؟!

+  [ تاریخ ] 92/08/27 [  ساعت ] 3:17[ نویسنده] مريم پاييزي