همیشه بهترین ها برای من بوده و هست اگه مال من نشدی قطعا بهترین نبودی
 

 

27 سال پیش در چنین روزی متولد شدم!

و امروز باز متولد میشم! درد می کشم ازین تولد ولی کم نمیارم! باید ادامه بدم . باید بشکافم و رها شم . راهی که غلطه رو باید عوض کرد . باید درد کشید و ترک . من امروز با درد متولد میشم . من امروز متولد میشم و رشد می کنم . سلام می کنم به دنیای جدید . شاید تاریک باشه و ترسناک و مملو از تنهایی . شاید دنیای روشنایی و امید . نمیدونم ! 

+  [ تاریخ ] 93/11/24 [  ساعت ] 17:8[ نویسنده] مريم پاييزي 

28 مرداد 91 بود که اومدم میلان !

دو سال و نیم از اون تاریخ میگذره . چه روزایی گذشته . چه اتفاقایی . چه همه خاطرات تلخ وشیرین! سختی ها و مشکلات . روزای خوب و خوش گذشتن ها . تنهایی و از طرفی استقلال ! از همه ی اینا دو سال و نیم گذشته و درسم داره تموم میشه و این ماه به آخرش میرسه و فقط میمونه پایان نامه! این همه سختی می کشی آخرش تموم میشه و باز تو می مونی و "حالا چیکار باید بکنم" ها ! 

خوب حالا بعدش چی ؟ مرحله ی بعدش چیه؟ باز برگشتیم سر پله ی اول :))

 

+  [ تاریخ ] 93/10/28 [  ساعت ] 17:7[ نویسنده] مريم پاييزي 

 

امروز یهویی به سرم زد و رفتم سراغ کامنتای خصوصیم . 137 تا کامنت خصوصی دارم که هر کدوم دنیاییه واسه خودش . تا چه روزایی رفتم . چه روزایی داشتیم اینجا با هم . از روز اول کیا اومدن و کیا رفتن و کیا هنوز هستن ... یادش بخیر ... . خیلی چیزا یادم اومد خیلی خاطره ها دوباره واسم زنده شد ... حس خوبیه . خوب باشید همه تون هر جا که هستید :)

 

+  [ تاریخ ] 93/09/14 [  ساعت ] 20:51[ نویسنده] مريم پاييزي 

 

یادمه یه داستانی بود از یه نفر که شب تو جاده می مونه و یکی بهش کمک می کنه و در عوض ازش میخواد که نذاره زنجیره ی خوبی ها و کمک کردن ها پاره بشه !

حالا من ناخواسته و یهویی وارد این زنجیره شدم! جوری که اصلا برام قابل باور کردن نبود! اونم از کسی که ... راستش من از عرب ها خوشم نمیاد . نژادپرستی نیست ولی حس خوبی بهشون ندارم . اصلا پیششون احساس امنیت نمی کنم . حتی اینبار هم با همون دید بهش نگاه کردم ولی ... !!! جوری خوبی کرد و رفت و ناپدید شد که من موندم !!!

حالا نباید بذارم این زنجیره از بین بره!

باید ادامه ش بدم و منتقلش کنم به نفر بعدی ...

 

+  [ تاریخ ] 93/03/17 [  ساعت ] 18:17[ نویسنده] مريم پاييزي 

[گروه خونی من آه مثبت است]

ایلام سرفه می‌کند
از جنگ ایران و عراق سال‌ها گذشته
اما هنوز خاک آن به چشم من می‌رود
چشمم از کارون دیگر آب نمی‌خورد
جنگلی می‌سوزد
دود آن به چشم من می‌رود
این آب از چشمه گل‌آلود است
باید چشم‌هایم را در بیاورم و جلوی این گربه بیندازم

گروه خونی من آه مثبت است
ما که خانه نداریم
دل‌مان خون است
و خون‌مان به هم می‌خورد
و هم‌خونه‌ایم
بیا
بیا مثبت نگاه کنیم و برای هم آه بکشیم

+ [اینجا خاورمیانه است - روایت بیست و ششم]


*پوریا عالمی

+  [ تاریخ ] 93/02/09 [  ساعت ] 0:36[ نویسنده] مريم پاييزي 


یه سال دیگه هم گذشت و من 26 ساله شدم !

خیلی هم خوب :)


+  [ تاریخ ] 92/11/26 [  ساعت ] 20:52[ نویسنده] مريم پاييزي 


دو سه هفته پیش بود که خبر قتل دختر دانشجوی ایرانی ساکن میشیگان مثه آوار خراب شد رو سرمون! دخترک نخبه که به دنبال آرزوهاش تا آمریکا رفته بود و از سر حماقت، علاقه، فرار از تنهایی یا هر چیز دیگه روزگارش و با یه کوتوله ی ایرانی-آمریکایی تقسیم کرده بود . همین کوتوله ی 140 سانتی دخترک 170 سانتی رو انقدر کتک زد و سرش و به زمین کوبید تا مرگ مغزی شد و فوت کرد ...

چقدر اشک ریختم براش ... چقدر به پدر و خواهرش فک کردم که تنها از طریق اسکایپ شاهد آخرین لحظات زندگی دخترک بودن و حتی نتونستن تو مراسم خاکسپاریش شرکت کنن  ... 

حالا به فاصله ی دو سه هفته خبر قتل دختر دانشجوی ایرانی ساکن میلان و می شنویم! دخترکی مظلوم و بی حاشیه که رویاهاش و تو میلان و خاک ایتالیا دنبال می کرد و کسی نمیدونه چی شده که جنازه ی عریانش و دوشنبه شب تو ونیز از آب گرفتن ... پدر و مادری که هنوز هیچی نمی دونن ... دوستانی که دارن همه ی تلاششون و می کنن که به پلیس کمک کنن قاتل رو پیدا کنه ... شایعاتی که هی داغ و داغتر میشه ...

باز اشک ... باز فکر کردن به پدر و مادرها ... 

مرگ سخته! مرگ تلخه! ولی مرگ تو غربت خیلییییی تلخ تره ! شاید حتی غیر قابل تحمل! 


+  [ تاریخ ] 92/11/12 [  ساعت ] 19:10[ نویسنده] مريم پاييزي