تبليغاتX
*

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

* *** دست نوشته های یک دختر
دست نوشته های یک دختر
 

کامنت یکی به اسم بچه های بین الملل یه چیزی یادم انداخت براتون تعریف کنم یه کم بخندید . دو هفته پیش سردار نمی دونم چی چی و دعوت کرده بودن دانشگاه واسه سخنرانی . من خودم نبودم ولی دوست نزدیکم بوده و واسم تعریف کرده . می گفت از اینور اونور پچ پچ می کردن که فلان ساعت بیاید آمفی تئاتر باید حال یکی و جا بیاریم .

می گفت رفتیم و مراسم شروع شد . قرآن خوندن و دکتر موسی خانی صحبت کرد و نوبت به سردار نمی دونم چی چی  رسید . همین که این گفت بسم الله الرحمن الرحیم یهو همه با هم پاشدیم و سالن و ترک کردیم !

فک کن! ۹۰٪ جمعیت سالن و ترک کردن! چقدر بنده ی خدا ضایع شده

دلم خیلی براش سوختیده شد

 

88/08/15 :: 19:16 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

امروز از صبح کلاس داشتم  و همین الان اومدم خونه . خوب من وقتی اوت فیلم ها و اون عکس ها رو گذاشتم لحظه به لحظه کنترلشون می کردم که مشکلی پیش نیاد !کدومتون می تونیدد تضمین کنید واسم مشکلی پیش نیاد که اینجور منو محکوم به ترسو بودن می کنید؟؟ خوب من جونم و زندگیم و دوست دارم و اصلا دلم نمی خواد شهید درجه ۳ بشم  آدم اگه فدا میشه هم بهتره در صحنه باشه نه پشت صحنه!

ولی الان که خونه هستم دوباره پست ها رو میذارم که اونایی که دوست دارن ببینن چون ظاهرا خیلیا اومدن و به در بسته خوردن .

لطفا اظهار نظر در مورد شخصیت منم بذارید کنار چون عمرا به حرف گربه سیاه بارون نمیاد  حالا شاید به حرف گربه سفیده یه رگباری چیزی بزنه

اینجا  رو هم بخونید بد نیست ! ضارب اون دختره رو که با باتوم(ط؟) زده تو سرش رو معرفی کرده .

** محمد جان باور کن آپلود کردن اینا چند ساعت طول کشیده و مجبور شدم چند تا سایت واسه آپلودشون عوض کنم . اینکه بخوام حجمشون و کم کنم و دوباره آپلود کنم بسی سخت و دشوار است به جان شما نباشه به جان خودم   حالا مشکلت چیه؟ عکسا رو نمی تونی ببینی؟

 

 

88/08/15 :: 17:19 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

کلاغ؟ پررررررررررررر

گنجشک؟ پرررررررررررررر

هر چی دیدین و شنیدین تو این دو روز؟ پررررررررررر

 

اصلا اون گنگشکه رو ببین اون بالا ! ببین چه خوشکله! می بینی هوا چه خوبه؟ جون میده واسه سوت زدن

 

* نمی دانی غریو یک عظمت

وقتی که در شکنجه ی یک شکست نمی نالد

چه کوهی ست!

 

 

88/08/14 :: 22:8 :: نويسنده : مريم پاييزي

 

 

اینا فیلملییه که دوست عزیزی واسم فرستاده . من چون دایل آپ دارم نمی تونم فیلم آپلود کنم

رو هر عکس که کلیک کنید وارد صفحه ای میشه که توش فیلم نشون داده میشه

اونایی که هنوز باور ندارید! چشماتون و باز کنید و خوب نگاه کنید .

 

 

 

 

 

 

88/08/14 :: 13:23 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

نميدونید دانشگاه چه خبر بود . تو شهر  اونقدر آدم جمع نميشن واسه تظاهرات که تو دانشگاه جمع شده بودن!

از صبح رفتم سر کار ولی دلم طاقت نیاورد .. ساعت ۹:۳۰ بود زنگ زدم به دوستم و قرار گذاشتیم تا ۱ ساعت دیگه بریم دانشگاه . تو راه دو تا ماسک هم خریدیم واسه استتار

قرار بود ساعت ۱۰ صبح میدون قلم تجمع کنیم

چند هزار نفر بودیم . همه عصبانی همه خشمگین همه مصمم ...

azad university

همه با تمام وجود داد میزدن و شعار میدادن

سرود ای ایران رو از اعماق وجودمون فریاد زدیم و دست تو دست هم یار دبستانی من خوندیم تا یارهای دبستانیمون تو تمام نقاط ایران اشغال شده بدونن که تنها نیستن و همیشه و همیشه پشتشون هستیم و حمایتشون می کنیم .

 

 

تو کل مراسم هم یه نوار خیلی بلند مشکی به نشان یادبود شهدای این جریانات دست بچه ها بود

بادکنکای سبز و پارچه های سبز هم که همه جا به چشم می خورد

 

البته یه عده ترسو هم رفته بودن داخل دانشکده صنایع و از پنجره فیلم می گرفتن که موج جمعیت به طرفشون برگشتن و با شعارای آزادی اندیشه از پنجره نمیشه و حرف حساب و گوش کن دوربینتو خاموش کن ازشون خواستن که به اونا ملحق بشن


حراست دانشگاه  کاری ازش برنميومد در مقابل چند هزار دانشجوی مبارز ولی خوب سعی هم نکرد کاری بکنه و اینو باید ممنون ریاست عالی دانشگاه آقای دکتر موسی خانی باشیم که همه جوره باهامون راه میاد . البته آخر سر با شعار دکتر دوستت داریم ازشون تشکر کردیم

 

ـ مرگ بر روسیه

ـ الله اکبر

ـ نه شرقی نه غربی دولت سبز ملی

ـ خس و خاشاک تویی . دشمن این خاک تویی

ـ تجاوز به ملت شده مرام دولت

ـ پول نفت چی میشه؟ خرج بسیجی می شه!

ـ ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بایستیم !

ـ محمود خائن آواره گردی... خاک وطن را ویرانه کردی...  کشتی جوانان وطن الله اکبر ...   کردی هزاران در قفس الله اکبر...  مرگ بر تو مرگ بر تو ...

شعارایی بود که از همه جای دانشگاه به گوش میخورد ...

 

azad uni


 

همه سبز بودن همه شعار می دادن هيچ کس نمی ترسيد
فقط وقتی خبر دادن ميدون هفت تير تهران شلوغ شده و باز به مردم حمله کردن و احتمال تيراندازی هم هست همه ۱ دقيقه سکوت کردن و بعد یه دختر با خشم زياد فرياد زد می کشم ميييييييييييي کشم آنکه برادرم کشت و بقیه هم به دنبال اون ...

 

 

همه حلقه وایستادیم و بادکناک ها ی سبز و به هوا فرستادیم و رنگ سبز و به نشونه ی آزادی به زمین ریختیم و با کفشای آغشته به رنگ جای جای دانشگاه رو مهر آزادی زدیم . اونجا دیگه موسوی مهم نبود! درسته کاهی نوای یا حسین میرحسین به گوش میخورد ولی در واقع میرحسین فقط یه بهانه س واسه پاشدن و حرکت کردن ! شخص میرحسین نیست که ما رو گرد هم جمع کرده بلکه هدفیه که والا تر از میرحسین ها و کروبی هاست ...

رنگ سبز ما رنگ انتخاباتی موسوی نیست! رنگ آزادی ماست ...

 

kalag bar


 

موقع اذان ظهر که شد همه به احترام آوای ملکوتی دور میدان قلم نشستند و سکوت کردند . برای شادی روح شهیدان وطن فاتحه خوندن و واسه پیروزی یارای دبستانیمون صلوات فرستادن

اون لحظه که به احترام شهيدای اين اواخر و مخصوصا دو تا شهيد دانشگاه خودمون فاتحه می خونديم خودم ديدم چشمهايی رو که از اشک خيس شد...

 

 

*** این پست ادامه خواهد داشت و در اولین فرصت که سرعت اینترنت در حدی باشه که بشه آپلود کرد حتما عکسای دانشگاه و میذارم . فعلا که حتی مسنجر هم باز نمیشه!!!

*** کامنتایی رو که بشه جواب داد تو همون کامنت دونی جواب میدم .

 

 

88/08/13 :: 0:0 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

دلم  و  گره زدم  به پنجره ات دارم  میرم

 

دوست دارم تا من بیام زود گره ها شو وا کنی 

 

 

 هر چند حال و روز زمين و زمان بد است...

 يک تکه از بهشت در آغوش مشهد است ...

حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي.....

 آنجا براي عشق شروعي مجدد است...

 

* خدا جون یادته ۳ سال پیش تو این روز چی به من دادی؟؟؟؟ کاش نداده بودی ...

۳ سال پیشم مامان تنهایی رفته بود مشهد و من تنهایی کلی ناراحت بودم که چرا من الان نباید اونجا باشم . داشتم با شایا چت میکردم و وبلاگم و چراغونی می کردم که اون خبر خوب و بهم دادی . چه خبر خوبیم!!!! کاش هیچوقت سال ۸۵ ی وجود نداشت! کاش شب تولد امام رضا تو سال ۸۵ از صفحه زندگی من محو میشد...

* امام رضا جون میدونی که چقدر دوستت دارم ... می دونی چجوری چند ساله همه اتفاقای زندگیم به وجودت گره خورده ... امام رضا جون تولدت مبارک

 

 

88/08/08 :: 10:15 :: نويسنده : مريم پاييزي
 

هر چی دلم خواست بهش گفتم . همه دق دلیم و سرش خالی کردم

 اولش هم شرط کردم اگه میخوای غر بزنی شروع نکنما! اگه میخوای بگم باید تا آخرش گوش کنی

اونم قبول کرد و منم همه اتفاقا رو چماق کردم کوبیدم تو سر مبارکش

در ضمن بهش یاداوری کردم امروز چه روزیه و خودمم یادم افتاد دلیل این سگ اخلاقیای این چند روزه چی بود! این ضمیر ناخودآگاه چه می کنه!!!

یه حرفی زد که واسم خیلی جالب بود . گفت کاش قبل از اینکه دیر میشد می نشستیم مث بچه آدم با هم حرف می زدیم!

آخیییییش راحت شدم ...

88/08/07 :: 12:55 :: نويسنده : مريم پاييزي
درباره وبلاگ

وقتی که بیایی

پیراهن گل داری می پوشم

که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد

به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا

فارغ از تصمیم کبری

فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....


*** * وبگذر *موس *