* ***
|
دست نوشته های یک دختر
سلام ... سلام ... اگه بخوام از خودم بگم متولد ۲۵ بهمن ۱۳۶۶ هستم ، دانشجوي ترم ۲ شهرسازي ام و ياسي جونم همه ي زندگيمه !! ديگه همين...! نههههههههههههههههههه !!!! فقط همين نيست !!! كي گفته فقط همينه؟؟!! كوش؟ ياسي جونم كوشش؟؟؟؟؟ همه ي زندگي من چرا پيشم نيست؟؟ هان؟؟!! چرا جوابمو نميدي؟؟ مگه بهت نگفتم ياسرم همه ي زندگيمه؟ مگه داد نزدم بهت نگفتم همه ي زندگيمه؟؟ به چه حقي زندگيمو ازم گرفتي؟؟؟ هان؟؟؟!!! اصلا من چه جوري بدون زندگيم زنده م؟ آخه مگه ميشه؟ كي ميدونه من چرا هنوز راه ميرم ،حرف ميزنم، غذا ميخورم! نه غذا نميخورم ... حرفم نميزنم ... عوضش گريه ميكنم ... اينقدر كه سيل اشكام همه ي اون خاطره هام و بشوره و با خودش ببره ...؟ كي ميدونه من چرا همه ي اين كارا رو ميكنم؟ يعني معني اين كارا زنده بودنه؟ نهههههههههههههه ... من مردم ... من بدون زندگيم مردم .... به خدا من مردمممممممممممم چرا گذاشتي رفتي ، منو با خاطراتت نگفتي من مي ميرم ، به دور از عشق پاكت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟َ خيلي حسودي . به جاي تو اون و مي پرستيدم نه؟ حسوديت شد كه ازم گرفتيش نه؟ ولي خودت خواسته بودي مگه نه؟ خوب اگه ناراحت بودي چرا منو نبردي پيش خودت كه واسه هميشه پيشت باشم و بشم فقط مال خودت كه ديگه تنها نباشي؟ باهات قهرمممممممممم . به خودت قسم باهات قهرمممممممممم . تو همه ي زندگي منو ازم گرفتي و به جاش يه دنيا غم و يه عالمه خاطره كه هر لحظه ش به جونم آتيش ميزنه دادي . خدا جونم باهات قهرمممممممممممممممم . حالا چي ؟ حالا صدامو مي شنوي؟ حالا مي بينيم كه از زور گريه و هق هق نمي تونم نفس بكشم؟؟؟؟ مي بينيم يا نه؟ بازم فقط همين نيست ... !!! بازم فقط همين نيست ... !!! بازم فقط همين نيست ... !!!!!!!!!! من بايد بميرمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ** عزیزم ... عشقم ... زندگیم .... همیشه دوستت دارم و تا همیشه عاشقت می مونم . هر جا هستی و با هر کی هستی مواظب خودت باش که اگه چیزیت بشه من می میرممم رفتی تو خدا پشت و پناهت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست پ.ن : ما نه با هم مشکلی داشتیم نه دعوا کرده بودیم نه چیز دیگه ! پ.ن: آهنگ وبلاگم قشنگه نه؟ الان یک هفته س که مدام دارم بهش گوش میدم و باهاش میخونم و گریه می کنم **اين پست تا چند روز ديگه از صفحه ي روزگار حذف ميشه! شايد صاحبشم حذف شد!**
86/01/31 :: 14:50 :: نويسنده : مريم پاييزي تموم شد !!!!!!!! همین ...
86/01/30 :: 22:12 :: نويسنده : مريم پاييزي حالمان بد نيست غم کم مي خوريم 86/01/28 :: 14:15 :: نويسنده : مريم پاييزي ديگر از اين همه باران آشنا
که از پياله ي دست هاي آسمان سر مي رود
حيرت نمي کنم
از روزي که رفته اي
ماه شب هاي اينجا هم
اشک هايش را با ابرها پاک مي کند
شبيه برگ پاييــــزي ، پس از تو قسمت بادم
پ.ن:این آدرس اون پروکسی هست که بعضی هلتون میخواستین.واسه من که هنوز کار میکنه.امیدوارم فیلترنشه
پ.ن: زهرا جونم مامان دانیال کوچولوی مسافر وبلاگت و خوندم ولی کامنت نمی تونم واست بذارم .امیدوارم با اومدن این مسافر کوچولوی ناز . دل مامانیشم شاددددددد کنه
86/01/27 :: 12:41 :: نويسنده : مريم پاييزي تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه !!!
سلام . دروغ نمیگم چون اصلا خوب نیستم . تا چند روزم احتمالا سراغ نت نمیام . نمیدونم تا کی ولی فعلا نیستم . تا جایی که تونستم به همه سر زدم حتی کسایی که وبلاگشون فیلتر بود مثل وبلاگ زهرا جون مامان یاسین و با پروکسی خوندم ولی کامنت نمی تونستم بذارم . همتون و یه عالمه دوست دارم . واسم دعا کنید
86/01/26 :: 13:37 :: نويسنده : مريم پاييزي سلام . خوبين؟ من؟!! نه من خوب نيستم ... نميدونم چرا ولي خوب نيستم . يعني ميدونم چراها ولي خوب ... با عزيزترين كسم دعوام شد
از ظهر گوشيمو خاموش كردم و اصلا تو چت نيومدم
گر چه ميدونم خيلي سرسخت تر و مغرور تر از اين حرفاس
كي ميدونه بعدش چي ميشه؟ من كه از اين وضعيت خسته شدم دل بي روح جنس آهنت را دوست دارم واسم دعا می کنین؟
86/01/24 :: 20:42 :: نويسنده : مريم پاييزي سلام سلام صد تا سلام راستش يه چند روزي حوصله ي آپ كردن نداشتم آخه مجروح جنگي بودم بگم چي شده؟ خوب باشه ميگم به قول خودم اينقد درد داشت دكتره گولم زد گفت اصلا درد نداره ولي چشمتون روز بد نبينه كه با همون بي حسيش اينقده درد داشت كه ۳ تا ايبوپروفين خوردم . فكر نكنين قصد خودكشي داشتما ولي خداييش اين آقاي دكتر كارش حرف نداره . پيش كسي ديگه رفته بودم كه الان حلوامم خورده بودين راستي من چند تا وبلاگ جديد كشف كردم كه خودم بي اجازه لينكشون كردم و كامنت هم واسشون گذاشتم . حالا منتظرم ببينم ميان اينجا يا نه يه چند تا جوك از يه جا كش رفتم ببينين چطوره
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟ بفيه اش باشه واسه بعد پ.ن :راستي قالبم چه طوره؟ هر روز يه قالب حال ميده نه پ.ن : دوست جوناي خوبم اگه ميشه همه من و با يه عنوان مثلا مريم پاييزي لينك كنن . آخه موقع پينگ كردن بايد با شونصد تا اسم پينگ كنم . منم كه تنبلللللللل پ.ن : كي ميدونه چه جوري ميشه با بلاگرد لينك كرد؟ من نميدونم همتون و دوست دارم بوس بوس باباي 86/01/23 :: 15:37 :: نويسنده : مريم پاييزي وضعيت اين گونه مي باشد.سکوت....... جوابهاي سربالا......پريشان خاطري........ در اين شرايط مي خواهيد موي سر خود را بکنيد. واقعا ديگر فکري به ذهن تان نمي رسد که چه بکنيد.عذر خواهي از همسر يا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زماني که بر سر مسئله يا موضوعي با هم چندين بار مخالفت مرده باشيدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبينيد. هر چند هر کاري را که فکر مي کرديد به او مي فهماند از کرده خود پشيمان هستيد را انجام داده ايد.اين مطالب چندين روش جهت عذر خواهي مطرح شده است اين به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجاميد.
86/01/21 :: 20:6 :: نويسنده : مريم پاييزي
عروسک من کجاست؟ من هم لباس گلگلی می پوشيدم من هم با ستاره های چشمک زن آسمان بازی بازی می کردم من هم عروسک مو بافته ای داشتم که به بغل می گرفتم و با خيال مهتاب به خواب می رفتم اما چه کنم که لباسم تنگ شد و گل گل هايش پژمرد عروسکم موهايش ريخت و برای آغوشم کوچک شد و مهتاب آسمانم واقعی شد و ستاره های آسمان که ديگر چشمک نمی زنند.
پ.ن : منبع عکس خاله ریزه ی عزیز
86/01/18 :: 22:13 :: نويسنده : مريم پاييزي
ماریا جونم تولدت مبارک
آهنگ آلبوم بهار ، دختر فروردين و فال تو چشماي تو پُر زدن ، تعبير ِخواب ِ آسمون بانوي فروردين من اي از شکوفه اومده ، اي از سپيده سر زده انوي شب هاي بهار ، اي از بنفشه يادگار
ماریا جونم تولدت مبارک امیدوارم سالهای سال با خوشی و سلامتی زندگی کنی
حالا اگه مردی و می تونی این شمع ها رو فوت کن
تولد ... تولد ... تولدت مبارک مبارک ... مبارک ... تولدت مبارک
86/01/15 :: 9:44 :: نويسنده : مريم پاييزي ![]() يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد :
86/01/12 :: 18:9 :: نويسنده : مريم پاييزي درباره وبلاگ ![]() وقتی که بیایی پیراهن گل داری می پوشم که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا فارغ از تصمیم کبری فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه.... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |