* ***
|
دست نوشته های یک دختر
سلام چطورین؟ این یه پست کاملا هول هولکیه ! آخه فردا ۷ صبح باید راه آهن تهران باشم و هنوز هیچ کاری نکردم . از صبح تا ساعت ۵ هم دانشگاه بودم تازه نیم ساعته رسیدم . آقا چرا همه فکر کردن من مشهدم رفتم؟ دوستای گل پرشین بلاگی شرمنده نتونستم وبلاگتون و بخونم خلاصه اینکه دوستتون دارم هوارتااااااااا تا بعد پ.ن از وبلاگ شاذه جون : یه خبر خوووووووب
86/04/30 :: 18:1 :: نويسنده : مريم پاييزي من برگشتم سلام دوستاي خوب خودم من بالاخره بعد از 2 هفته برگشتم اينقد دلم واستون تنگ شده بود كه 7 صبح به محض رسيدن اومدم خونه ي تك تكتون خلاصه كه دوستتون دارم يه عالمه اندازه ي يه قابلمه يه عالمه كار دارم
86/04/29 :: 17:55 :: نويسنده : مريم پاييزي سلام به دوست جونای عزیزم راستش شاید دیگه وقت نکنم تا یه ماه آپ کنم . البته شاید! شاید قبل از رفتنم بازم بیام تا آخراي تير احتمالا اونجاييم بعدش بر مي گرديم قزوين . ولي من كه اينجا بند نميشم كه
خلاصه كه اگر بار گران بوديم و بر مي گرديم قالب وبلاگمم سعي مي كنم تا آخر تابستون عوض نكنم
از الان روز تولد حضرت زهرا (س)
دلم واسه همه كلي تنگ ميشه پ.ن: لطفا یه نفر به نیلووو جونم بگه وبلاگش برام باز نمیشه پ.ن: دوست جونم هنوز از مسافرت برنگشته . دلم کلی واسش تنگیده
86/04/11 :: 15:11 :: نويسنده : مريم پاييزي می نویسم (( د ی د ار )) تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یك به یك فاصله ها را بردار سلام به همه ی دوست جونای خوبم شنبه ها ییهو همه با هم آپ می کنن آدم اینجوری میشه راستش ديروز نتونستم اصلا درس بخونم واسه همين امروز نرفتم سر جلسه . شايد بشه با گواهي حذف پزشكي كرد ولي نقشه برداري و چي كار كنم كه هم نياز كرده بودم ؟ گیج منگولی جونم منو به بازی حذفیات دعوت کرده بود شونصد سال پیش یه چی میگم همه بگین آآآآآآمییییییییییین جدا از شوخی اگه میشد که بشه میخواستم سال ۸۵ کلا از زندگیم حذف بشه . از اول تا آخرش واسم بد اومد شیدا جون و کلاغی جونم و ماریا جونمم منو به بازی خودشناسی دعوت کردن . یعنی چه خصوصیاتی دارین که از اول باهاتون بوده و مخصوص خودتونه ۱. خوب من همیشه عاشق نی نی توپولی ها بودم . ۲. من می میرم واسه خرید کردن ۳. وقتی چیزی مطابق میلم نباشه هیچ جوره نمیتونم خودم و باهاش وفق بدم و مثه نی نی کوچولوها بغض می کنم . تو این مورد خیلی حساسم نمیدونم چرا ! ۴. عاشق طبیعت و بارون و شمال و دریا و حیوونام ۵. برعکس ماریا جونم اصلا اهل کار خونه نیستم غذا پختنم بلد نیستم . منم همه ی دوستام و به این بازی دعوت می کنم که مثل بازی ایر بعضیا دلخور نشن من الان به صورت ویژه . کاملا رسمی از کلاغ جونم دعوت می کنم که تو بازی حذفیات شرکت کنه . فقط لطف کن منو از صفحه ی روزگار حذف نکن راستی به نظر شما قالب وبلاگم تکراری نشده؟ 86/04/09 :: 15:20 :: نويسنده : مريم پاييزي
بعدا نوشت به درخواست رها جون اضافه شد
بعدا نوشت به درخواست پرنسس رها
تولد خونه باز راه افتاد
و اینبارررررررررررررررررررر
اعتراف کن ببینم چند سالت شد؟
قرار بود کیک تولد خودت بیاریا
امیدوارم سالهای سال کنار جناب سرهنگ با عشق زندگی کنید
اینم آدرس خونه ی رها جون http://setayesh07.blogfa.com/
86/04/07 :: 6:36 :: نويسنده : مريم پاييزي بعدا نوشت : مهستی هم رفت ! ايشون بر اثر سرطان روده ی بزرگ بعد از چند روز بستری بودن در بيمارستان فوت کردن آآآآآآآآآی امان ... آآآآآآآآآآآآی زمان .... من نمیخوام امتحان بدم ... آآآآآآآآآی امان ... آآآآآآآآآآآآی زمان .... یکی بیاد اینا رو از مغز من ببره که جا واسه جمعیت شناسی و استاد رحمانی ساعت ۳ که از امتحان برگشتم دیدم نه! دیگه اصلا راه نداره . بد جور وبلاگ خونم افتاده پایین الاناس که بغشم ( بر وزن غش کردن ) گیج منگولی جونم منو به بازی حذفیات دعوت کرده که تو پست بعدی حتما در موردش می نویسم . شیدا جونمم به یه بازی دعوت کرده بود که هر چی فج می کنم الان مخم ارور میده باشه شمسی جونم منتظر بودم با زن بابا شرفیابمون کنی ولی انگار هنوز درگیر ثبت نام خونه سالمندان و این حرفایی تو رو خدا واسم دعا کنید ریاضی رو نیفتم که آگه بیفتم عملیات و نقشه برداری رو هم هم نیاز کردم بد بخت میشم دکی جون رفتی ولی یخده باهات حرف داشتم ... وقت کردی این ورا بیا که بهت بگم ! دوستتون میدارم هوارتااااااا 86/04/03 :: 17:14 :: نويسنده : مريم پاييزي درباره وبلاگ ![]() وقتی که بیایی پیراهن گل داری می پوشم که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا فارغ از تصمیم کبری فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه.... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها | |||||||||||||||||||||