تبليغاتX
*

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

* دست نوشته های یک دختر

 

 

 

چند روزه تو دانشگاه ما واسه اولین بار تو ایران نمایشگاه  آ.س.آن  برگزار شده . این نمایشگاه تا ۴ آذر که چهارشنبه باشه ادامه داره و بازدید واسه عموم آزاده .

من کلا هر جا آدمای خارجی باشن که با زور و لهجه ی با نمک فارسی حرف بزنن رو دوست دارم . خوب برگزار کنندگان این نمایشگاه هم سفارت های کشورهای عضو آ.س.آن هستن و بالطبع خارجکی بازاره  

كشورهاي اتحاديه جنوب شرق آسيا ( آ. سه. آن ) شامل 10 كشور اندونزي ، مالزي ، سنگاپور ، برونئي دارالسلام ، تايلند ، ميانمار ، فيليپين ، ويتنام، لائوس و كامبوجه . که تو این نمایشگاه هر غرفه به یه کشور اختصاص داره و همه چیز و در مورد اون کشور میگه مثل زبان . دین . نژاد . مناطق دیدنی . آداب رسوم . غذاها . صنایع دستی و خیلی چیزای دیگه  . بعضی غرفه ها هم که از طرف سفارتشون اجازه دارن بعضی چیزا رو واسه فروش گذاشتن .

هر روز مختص به یه کشوره و آخر سالن غذای اون کشور و ارائه میدن . ما که رفتیم روز تایلند بود و گفتن ساعت ۴:۳۰ غذا رو واسه تست میذارن . حالا ما کی رفته بودیم؟ ساعت ۲! یعنی فک کردین ما اینقد شیکمو و بیکار بودیم که دو ساعت و نیم اونجاها رو متر کنیم تا وقت تست غذا برسه؟

خوب آره درست فک کردین Rainbow منم که نهارنخورده بودم و با دیدن اون همه غذای خوشمزه بسی دهنم آب افتاده بود  36_1_51.gif 

یه جور سالاد بود که من خیلیییی خوشم اومد اسمش شیواچیت بود . سوپ میگو هم خوشمزه بود . یه کوکویی هم بود با مرغ و سس نارگیل درست کرده بودن و مال مالزی بود اونم خیلی خوب بود .

یکی از غرفه های جالبش در مورد کشور میانمار بود که ما اول خیلی سرسری ازش رد شدیم ولی بعدش که دوستم و اونجا دیدم و برام توضیح داد فهمیدم چقدر جالب و شگفت انگیزه Surprise

تو کارتن ها دیدین یه سنگ گنده بالاییه صخره ی بلنده و هر لحظه امکانش هست بیفته؟ تو یکی از مناطق میانمار یه سنگ خیلی خیلی بزرگ با روکش طلا هست که لب یه بلندی قرار گرفته و تعادلش رو با یه تار مو حفظ کرده !!! یه بودایی با تار موش تعادل اون و برقرار کرده !!! و به گفته ی اونا حتی این مطلب توسط علم فیزیک هم اثبات شده . منو یاد منار جنبان خودمون میندازه

 

 

 

Golden Rock at Kyaiktiyo by sea

 

روی این سنگ Golden Rock  رو معبد ساختن و دور تا دورش هم عبادتگاهه . کلا بودایی ها در این کشور خیلی خیلی مقید به دینشون هستن و اینقدر به بودا اعتقاد دارن و اینقدر اون و مقدس میدونن که معتقدن حتی سنگ ها هم به اون سجده می کنن . من در این مورد نتونستم عکسی تو نت پیدا کنم ولی دریاچه ای در میانمار وجود داره که روی اون یک صخره هست . یک روز در سال خورشید جوری تصویر این سنگ ها رو در آب منعکس می کنه که اگه از اون عکس بگیری و ۹۰ درجه بچرخونی به گونه ایه که انگار فردی سجده کرده و بودایی ها اون و به سجده ی سنگ بر بودا تعبیر می کنن

خلاصه که نمایشگاه خیلی جالبیه و به نظر من ارزش دیدن هم داره . اگه بشه بازم برم چند تا عکس هم می گیرم مخصوصا از اون دریاچه .

 

*****

 

http://myup.ir/images/5y51xhy5uagfbm2le4im.jpg

 

اما در مورد عنوان پست قبلی همونطور که خیلی هاتون احتمالا میدونید مربوط به یه آهنگ خیلی خیلی قشنگ و قر دار و انرژیک هست به اسم بلوتوث که حتما حتما دانلودش کنید چون خیلی زود هم دانلود میشه حتی با دایل آپ ذغالی خودمون  خواننده ش هم سیامک خسروانی هستش که من خودم از صداش خیلی خوشم اومده . یه آهنگ دیگه هم داره که یه نموره غمگین میزنه به اسم ببخش

آهنگ ها رو می تونید از اینجا دانلود کنید

 پیشنهاد می کنم حتما حتما دانلود کنید که خیلییییی قشنگه

 

******

 

یه خبر دیگه هم اینکه به مناسبت هفته ی خانواده جلسه هایی تو قروین با حضور دکتر شیری برگزار میشه که اونم پیشنهاد می کنم حتما برید . این و اینجا گفتم چون میدونم بچه های دانشگاه زیاد اینجا رفت و آمد دارن . اگه برید اینجا کاملا در موردش توضیح داده فقط همینقدر بگم که همایش ها در مورد ازدواج و طوفان فکریه .

 

 

امشب چه خبرگزاری ای کردما

 

 

نوشته شده در 88/08/28 توسط مريم پاييزي |


 

نميدونید دانشگاه چه خبر بود . تو شهر  اونقدر آدم جمع نميشن واسه تظاهرات که تو دانشگاه جمع شده بودن!

از صبح رفتم سر کار ولی دلم طاقت نیاورد .. ساعت ۹:۳۰ بود زنگ زدم به دوستم و قرار گذاشتیم تا ۱ ساعت دیگه بریم دانشگاه . تو راه دو تا ماسک هم خریدیم واسه استتار

قرار بود ساعت ۱۰ صبح میدون قلم تجمع کنیم

چند هزار نفر بودیم . همه عصبانی همه خشمگین همه مصمم ...

azad university

همه با تمام وجود داد میزدن و شعار میدادن

سرود ای ایران رو از اعماق وجودمون فریاد زدیم و دست تو دست هم یار دبستانی من خوندیم تا یارهای دبستانیمون تو تمام نقاط ایران اشغال شده بدونن که تنها نیستن و همیشه و همیشه پشتشون هستیم و حمایتشون می کنیم .

 

 

تو کل مراسم هم یه نوار خیلی بلند مشکی به نشان یادبود شهدای این جریانات دست بچه ها بود

بادکنکای سبز و پارچه های سبز هم که همه جا به چشم می خورد

 

البته یه عده ترسو هم رفته بودن داخل دانشکده صنایع و از پنجره فیلم می گرفتن که موج جمعیت به طرفشون برگشتن و با شعارای آزادی اندیشه از پنجره نمیشه و حرف حساب و گوش کن دوربینتو خاموش کن ازشون خواستن که به اونا ملحق بشن


حراست دانشگاه  کاری ازش برنميومد در مقابل چند هزار دانشجوی مبارز ولی خوب سعی هم نکرد کاری بکنه و اینو باید ممنون ریاست عالی دانشگاه آقای دکتر موسی خانی باشیم که همه جوره باهامون راه میاد . البته آخر سر با شعار دکتر دوستت داریم ازشون تشکر کردیم

 

ـ مرگ بر روسیه

ـ الله اکبر

ـ نه شرقی نه غربی دولت سبز ملی

ـ خس و خاشاک تویی . دشمن این خاک تویی

ـ تجاوز به ملت شده مرام دولت

ـ پول نفت چی میشه؟ خرج بسیجی می شه!

ـ ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بایستیم !

ـ محمود خائن آواره گردی... خاک وطن را ویرانه کردی...  کشتی جوانان وطن الله اکبر ...   کردی هزاران در قفس الله اکبر...  مرگ بر تو مرگ بر تو ...

شعارایی بود که از همه جای دانشگاه به گوش میخورد ...

 

azad uni


 

همه سبز بودن همه شعار می دادن هيچ کس نمی ترسيد
فقط وقتی خبر دادن ميدون هفت تير تهران شلوغ شده و باز به مردم حمله کردن و احتمال تيراندازی هم هست همه ۱ دقيقه سکوت کردن و بعد یه دختر با خشم زياد فرياد زد می کشم ميييييييييييي کشم آنکه برادرم کشت و بقیه هم به دنبال اون ...

 

 

همه حلقه وایستادیم و بادکناک ها ی سبز و به هوا فرستادیم و رنگ سبز و به نشونه ی آزادی به زمین ریختیم و با کفشای آغشته به رنگ جای جای دانشگاه رو مهر آزادی زدیم . اونجا دیگه موسوی مهم نبود! درسته کاهی نوای یا حسین میرحسین به گوش میخورد ولی در واقع میرحسین فقط یه بهانه س واسه پاشدن و حرکت کردن ! شخص میرحسین نیست که ما رو گرد هم جمع کرده بلکه هدفیه که والا تر از میرحسین ها و کروبی هاست ...

رنگ سبز ما رنگ انتخاباتی موسوی نیست! رنگ آزادی ماست ...

 

kalag bar


 

موقع اذان ظهر که شد همه به احترام آوای ملکوتی دور میدان قلم نشستند و سکوت کردند . برای شادی روح شهیدان وطن فاتحه خوندن و واسه پیروزی یارای دبستانیمون صلوات فرستادن

اون لحظه که به احترام شهيدای اين اواخر و مخصوصا دو تا شهيد دانشگاه خودمون فاتحه می خونديم خودم ديدم چشمهايی رو که از اشک خيس شد...

 

 

*** این پست ادامه خواهد داشت و در اولین فرصت که سرعت اینترنت در حدی باشه که بشه آپلود کرد حتما عکسای دانشگاه و میذارم . فعلا که حتی مسنجر هم باز نمیشه!!!

*** کامنتایی رو که بشه جواب داد تو همون کامنت دونی جواب میدم .

 

 

نوشته شده در 88/08/13 توسط مريم پاييزي |


 

 

کنارت هستم برای روزی که  دستان نازنینت را در دستان مضطربم میگذاری و ازم قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم

مردت هستم برای لحظه ای که از بزرگترها اجازه میگیری تا شاهزاده این مملکت بشوی

مردی که پا به پایت در مغازه های شهر  می آید تا وسواسهایت  را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟منم!

برای روزهایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی، من کنارت هستم تا خدمتشان کنیم و نترسی...

برای ثانیه ای که پدران و مادرانمان  به بهشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را کمتر حس کنی

مردی که اشکهایت را میبوسد و موهای پریشانت را شانه میزند، منم

 

برا ی ثانیه ای که فرشته ای از بهشت در رحم تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من هست که می آرامی

در تمام آن ۲۸۹ روز بارداری ، وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی میشود و نمیتوانی حتی درست راه بروی ، منم که کنارتم و شبها تن خسته ات را در آغوش میگیرم

مردی که دستانت را در آن لحظات پر درد و امید تولد  میگیرد  و عرق از پیشانی پر دردت پاک میکند منم

مردی که موهای تو و دخترت را قبل از خواب شانه میکند و هر دوی شما را در آغوش مردانه اش میخواباند منم

مردی که شبهای بیخوابی برایت قهوه و کیک شکلاتی می اورد تا قصه زندگیت را گوش میکند ، منم

مردی که با دستان خسته اش ،پاهای  خسته تر تو از این زندگی سخت را ، هر شب نوازش میکند تا بیارامند کیست؟ منم

 

تو برف زمستون ، وقتی از خواب پا میشی و میری پشت پنجره ،اونیکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم

مردی که فال قهوه برات میگیرد و تو فنجونش انگشت میزنی تا برایت از فرشتگان و سرنوشت زیبایت حرف بزند منم

مردی که اصرار داری موهایش را خودت اصلاح کنی منم

مردی که بلد نبود ،اما دوست داشت  ناخنهایت را لاک بزند منم.

کسیکه بارها و بارها نازت را میکشد و قهرهایت را خریدار است هنوز ، منم

مردی که هر پنجشنبه سالهاست به خاطر نذر روز خواستگاریش ، در خیریه ها کار میکند به عشقت و به شکرانه بودنت ، منم

سالهاست که شب عید میروی سراغ یتیمها تا شادشان کنی ، مردی که تمام این سالها کنارت کادو ها را خریده و روبان زده و همراهت بوده منم.

وقتی از سر کار میخواهی به خانه بروی ، مردی که پیاده می آید کنارت که تا خانه با هم قدم بزنید ، کسی نیست جز من.

مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش میکنی منم 

آهای دختر شبهای پاییز ٬!

شبها که مضطرب از خواب میپری و تو تاریکی در بسترت میگردی که  ببینی هستم یا نه ، نبین...لمس کن  تن مردی را که سردی  روزگار را به خاطر تو به  گرمای  آغوشش مبدل کرده

 

اونیکه به خاطرت ، ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر میرود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی  لایقت بیاید ، منم

اونیکه بعد  از سالها  همسری ، بدن از تناسب افتاده ات را می بوید و می بوسد منم

روزی که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و اشک در چشمانت حلقه میزند ، منم که موهایت را در دستان مردانه ام جمع میکنم و در آغوشم سفت میفشارمت و در گوشت زمزمه میکنم که

 « امروز دو برابر عاشقتم ای شراب کهنه »

روزی که نگران چین و چروکهای تازه از راه رسیده صورت زیبایت میشوی ، منم که بهترین زیبارویان عالم را با ثانیه ای باتو بودن معاوضه نخواهم کرد

برای روزهایی که فرزندانمان میروند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقهایشان میگریی ، منم مردی که دستانت را میگیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا هر چقدر میخواهی با بیکرانگی آب از دلتنگیهایت بگویی

برای روزهایی که جسمت تغییر میکند و فکر میکنی دیگر زن نیستی و میترسی  ؛ منم که بارها و بارها حس زن بودنت را به تک تک سلولهایت یاد آوری میکنم...همان مرد وحشی روزهای اولمان میشوم تا یادت نرود که  تویی شاه بیت غزل زندگی من.

******************************

مردی که برایت فال حافظ میگیرد و تو  حافظیه برایت  نماز اقامه میکند منم

مردی که دیوارهای مسجد الحرام را به احترامت میبوسد منم

مردی که در قنونتش سلامتی تو و شادی روح تو را میخواهد منم

مردی که بعد از نماز صبحش ، بالا سرت می آید و با بوسه ای بر پیشانی ات بیدارت میکند منم...من همان کسی هستم که سالهاست قامت تو را در هنگام اقامه نماز در چادر سپید ، با بهشت معاوضه نکرده است

تو همه معنویتی هستی که در زندگیم توشه بر گرفته ام

عشق تو دروازه ورود من به بیکران الهی بود...بک یا الله من هم تویی

بگذار نا محرمان بپندارند من کافرم...کفر و ایمان من تویی

مردی که منیتهایش تویی ، منم

لندن-یکشنبه ۲۴نوامبر 

 

 

برگرفته شده از وبلاگ دکتر شیری

 

 

نوشته شده در 88/06/24 توسط مريم پاييزي |


دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد...

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند...

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.

موعد عروسی فرا رسید...

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد...

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود...

همه تعجب کردند... مرد گفت:

" من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم "



نوشته شده در 87/09/16 توسط مريم پاييزي |


 

    

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.

من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.


من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد.

 من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.

 من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.

 من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.

من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.

 دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.

 من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

 مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟

 

 

نوشته شده در 87/08/15 توسط مريم پاييزي |


 

قول داده بودم این پستم در مورد نحوه ی گذاشتن آهنگ تو وبلاگ باشه .

واسه گذاشتن آهنگ تو وبلاگ باید کدش و داشته باشین . راه سختش اینه که خودتون برین یه آهنگ و آپلود کنین بعد بذارینش تو کد مدیا پلیر!

ولی یه راه آسونتر که خودم ازش استفاده می کنم اینه که یه سری وبلاگا این کد ها رو آماده کردن و شما فقط باید زحمت تو وبلاگ گذاشتنش رو بکشین . وبلاگی که من ازش استفاده می کنم وبلاگ سفارش کد آهنگ ه . من خیلی وقته از این وبلاگ استفاده می کنم چون کداش سبکه و راحت تو وبلاگ اجرا میشه . هر آهنگی رو هم که دوست داشته باشین می تونین سفارش بدین تا براتون آماده کنه . خیلی زود جوابتون و میده و اگه مشکلی تو آهنگا وجود داشته باشه خیلی زود رفع می کنه . این یکی دیگه از دلایلیه که من مدت هاس فقط از کدای این وبلاگ استفاده می کنم

 

نحوه ی گذاشتن کد آهنگ در وبلاگ:

اول کد یه آهنگ و از تو وبلاگی که معرفی کردم انتخاب می کنید و بعد کپی می کنید . دو راه واسه گذاشتن کد تو وبلاگ وجود داره . یکی اینکه کد و تو ویرایش قالبتون تو یه جای مناسب مثلا آخر همه ی کدا پیست کنید و دکمه ی ثبت رو بزنید .

راه دومش اینه که کد آهنگ و تو هر پست قرار بدید . واسه این کار وقتی یه پست رو نوشتین میرید تو قسمت کدهای "هاش . تی . ام. ال"  (هر کاری کردم انگلیسیش رو بنویسم نشد چون یه کده و تو پست مخفی میشه)  که بالای صفحه وجود داره(تو بلاگفا تو ردیف همونجاس که عکس و شکلک می تونین تو وبلاگ بذارین )  و اونجا آخر همه ی نوشته ها کد رو پیست می کنید .

فقط لطف کنید اگه از اون وبلاگ کدی برداشتین اولا آدرس وبلاگ و از زیر مدیا ژلیر حذف نکنید دوما اگه تونستید رو تبلیغای وبلاگش یه کلیک بکنید .

بازم اگه سوالی داشتید بپرسید حتما جواب میدم

نوشته شده در 87/07/28 توسط مريم پاييزي |


  

مزدا جون  منو از این جور نوشتن ها منع کرده بود ولی انگار خودم تنم میخاره

 

 سوال نسبتا احمقانه:

 چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟ چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟ آيا ميشه زير آب گريه کرد ؟ آیا ....

 

 

وزارت کشور از ملت شهيدپرور خواست با توجه به قطع گازدر زمستان، آب در تابستان و نبود بنزين در تمام طول سال، با شرکت در انتخابات مجلس خريت خود را به جهانيان اثبات نمايند

 

 

 

 

به دليل بارش سنگين برف، سرماي شديد و خارج نشدن مردان از خانه اداره ثبت احوال درباره افزايش شديد جمعيت هشدار داد

 

 

 تعريف دانشجو:

 موجودى نحيف، عصبى، بى پول و شبيه به انسان، كه از تخم مرغ، گوجه و نيكوتين تغذيه مي كند و دشمنى عجيبى با كتاب دارد

 

 

 

 جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

پروفسور حسابي

 

 احمقی نجات! شاهکار ترين سياست مدار تاريخ:

 بنزين سهميه بندي شد

قيمت مسکن ده برابر شد

بيکاري و فقر سطح وسيعي از جامعه را فرا گرفته

ميوه و گوشت قيمت خونه ...

ايران تحريم شد.....

 دارو و درمان در توان همه نيست.

وام 1000 ميلياردي به عراق داده شد آخه طفلک جووناي عراقي واجب ترن...

گاز ايران که جزو اموال شخصي آقایان است به قيمت خيلي ارزان در اختيار هند و پاکستان قرار گرفت

  

 

و در آخر :

 

الا ای برف
چه میباری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هرجایش رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
توپیوندی میان عشق و پروازی
توراحیف است باریدن به
ایوان سیاهی ها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!

 

 

پ.ن: 

 

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.

لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي.

پرهايش را بزن...

 خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند

 

پ.ن :

 

 کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند. طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد ولي کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و نتيجه آن شد که مي بيني .طوطي هميشه در قفس کلاغ هميشه آزاد...

 

 

 

 

اگه دیگه منو ندیدید حلالم کنید چون احتمالا میرم وردست دانشجویان دربند با این نوشته ها

نوشته شده در 86/11/01 توسط مريم پاييزي |


 

 بلاگرد باز مرد  یکی منو پینگ می کنه لطفا؟

  سلام سلام   277.gif خوبین همگی؟ این چند تا نکته ی پایین و برام فرستاده بودن به نظرم خیلی جالب اومد گفتم بذارم اینجا که همه بخونن   

 

از کودکان بیاموزیم:

 

بچه ها بیشتر از بزرگسالان می دانند که چگونه اوقاتشان را به خوشی بگذرانند  . می دانند که چگونه بخندند برای خندیدن نیازی به بهانه های بزرگ ندارند و گاه اصولا به بهانه نیاز ندارند. می خندند چون خندیدن احساس خوبی به آنها میدهد  . اما آیا شما امروز از سهمیه ی خنده ی خود استفاده کرده اید؟

 

بچه ها بی اختیار و خود به خود به وجد می آیند     هر چیزی را بی جهت تجزیه و تحلیل نمیکنند. هر گاه بزرگسالی را با چنین روحیه ای ببینیم دلمان میخواهد سرتاپایش را زر بگیریم.

 

بیایید کمتر فکر کنیم و بیشتر پاسخ دهیم.

 

بچه ها شیفتگانی ابدی اند. بچه ها کنجکاوند، یک صخره، یک سوسک، یک حفره روی زمین یا یک موش برای یک کودک منشا حیرت و شگفتی است    . هر چیزی یک تجربه مهیج و تازه برای مجذوب شدن است .اما بزرگسالان کنار میکشند. آنها واقعا چیز زیادی درمورد صخره ها و سوسکها و حفره ها یا موشها نمیدانند . خیلی چیزها هست که هنوز برای دانستن باقیست، اما مشکل این است که بسیاری از ما با رسیدن به دوران بزرگسالی فراموش کرده ایم که این سیاره چه جهان سحرآمیزیست.  

 

بچه ها همه چیز را بسادگی میپذیرند. در آنها پیشداوری وجود ندارد. از دید بچه ها فقیر و غنی، سیاه و سفید، همه خوب هستند.    برای بچه ها مهم نیست که مذهب یا سیاست شما چیست؟ حتی اهمیت نمیدهند که شما حمام میکنید یا نه! بچه ها شما را میپذیرند. بچه ها اوضاغ و احوال را میپذیرند ن انپذیرفتن را یاد میگیرند. تا به حال چند بار شنیده اید که بچه ای از وضع آب و هوا شکایت کند؟  

 

آیا کسی را میشناسید که در مقابل صداقت کودکان دچار بهت و وجد نشده باشد؟   .  "چطور این قدر پیری؟" ، " قراره به همین زودیها بمیری؟"    ، " بابای دوستم میخنده، تو چرا نمیخندی؟" 

 

بچه ها تصمیم و تحرک فوق العاده ای دارند      . اگر چیزی را بخواهند تا به دستش نیاورند مایوس نمیشوند. " میشه برام بستنی بخری؟"     " من بستنی میخوام!"      " دوستم بستنی خریده!"  سماجت بچه ها را واقعا باید تحسین و تحمل کرد. اگر ویزیتورهای شرکت بیمه در مهد کودک تعلیم داده میشدند شاید 98 درصد آنها در همان سال اول مایوسانه کار خود را رها نمیکردند. 

 

بچه ها در هر کاری سماجت و مداومت به خرج میدهند.     وقتی ما راه رفتن را یاد میگرفتیم بارها زمین خوردیم و برخاستیم، با صورت زمین خوردیم و دوباره بلند شدیم  .  تا سرانجام راه رفتن را یاد گرفتیم، اما آیا هنوز آن اراده و پشتکار را از خود نشان میدهیم؟    

پ.ن: فعلا این نکته ها رو داشته باشین تا پست بعد که بازی فیلم نامه رو انجام میدم

 

نوشته شده در 86/05/21 توسط مريم پاييزي |


 

فرزاد ممنوع التصویر داخلی شد!

    

نويسنده ي وبلاگ  شراره هاي آتش در بهار  نوشته :

به خاطر تخلفات اداری و اخلاقی:فرزاد حسنی از تلویزیون اخراج شد

بینندگان شبکه 3 سیما شب گذشته با مشاهده برنامه کوله پشتی از غیبت فرزاد حسنی مجری این برنامه مطلع شدند.
بنا بر اظهارات منابع آگاه، فرزاد حسنی به دلیل تخلفات متعدد اداری و اخلاقی در سازمان صدا و سیما از تلویزیون اخراج شده‌است.تصمیم اخراج فرزاد حسنی هفته گذشته در جلسه هماهنگی مدیران سیما گرفته شده و به خود او هم ابلاغ شده است.با اطلاع مسئولین سازمان از تخلفات متعدد اخلاقی حسنی در زمان تحصیلش در دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی و در شهرهای مختلف از جمله اصفهان و نیز جشن هنر اهواز و شکایت های مردمی، تصمیم به اخراج او گرفته اند.به نظر می رسد علاوه بر موارد یاد شده، افزایش نارضایتی مردم متدین ایران در سراسر کشور در خصوص ظاهر نامناسب حسنی و رفتار ناشایست او در رسانه ملیبه خصوص در برخورد با سردار رادان،فرمانده نیروی انتظامی تهران،در‌اتخاذاین‌تصمیم‌بی‌اثرنبوده‌است.
علی رغم این اقدام به موقع و سنجیده مدیران سازمان صدا و سیما، ادامه همکاری فرزاد حسنی با شبکه
رادیویی جوان و حمایت های شدید مدیر این شبکه از او از جمله مسائلی است که با توجه به تخلفات سنگین
حسنی، ضرورت اقدام شایسته و به جا برای جلوگیری از حضور او در این شبکه را می طلبد.
و خبر موثق دارم که ایشان فعلا بیماریشان طوری است که می توانند در جام جم برنامه اجرا کنند
و بگویم من اصلا از این فرزاد حسنی خوشم نمی آمد واقعیت تلخ است اما یکبار هم ازاوبه شدت در نوشته ای که در یک مجله چاپ شد انتقاد کردم.اما این بار وضع فرق می کند اصلا هم موضوع برخورد
او با سردار رادان نیست چرا که از نظر من سردار رادان مجری قوانینی است که به او ابلاغ می شود و او
باید در برنامه ان شب این جمله را بی هیچ رو درباسی می گفت تا همه چیز را از چشم او نبینند
موضوع مورد بحث در اینجاآزادی مجری و خبرنگار است اینبار به جای این که عزا بگیریم اوریانا فالاچی مرده است و در عزایش مرثیه بخوانیم اجازه ندهیم با بستن انگهایی شبیه به آنچه در متن فوق خواندید
آزادگویانی را که تاتی کنان می خواهند مثل اوریانا باشند را از صحنه به در کننداگر کسی بابت کاری که
انجام میدهد دارای پشتوانه کامل قانونی است نباید از انتقاد واهمه داشته باشد نباید از سوالاتی که از او میشود دلخور شود .لطفا به شماره 162 روابط عمومی صدا و سیما زنگ بزنید و بازگشت او را درخواست کنید قبل از انکه زندانی شود و دستمان از همین کار کوچک هم کوتاه شود او جزسوال پرسیدن کار دیگری نکرده بود
نفس کار حسنی به عنوان یک خبرنگار کاری است عادی که روزانه هزاران موردش را در رادیو و تلویزیونهای خارجی میبینیم

 خانواده ي سبز چنين مي نويسد :


    در روزهای آخر تیر ماه بود که سردار رادان رییس پلیس تهران، مهمان برنامه کوله پشتی بود، برنامه ای که از چندین سال قبل، اجرای آن برعهده فرزاد حسنی مجری نسل سومی تلویزیون است. اما پس از پخش دومین قسمت این برنامه بود که حرف و حدیث های فراوانی دهان به دهان چرخید و عده ای به نوع اجرای فرزاد حسنی، اعتراض کردند، از جمله نامه مظفر عضو شورای نظارت برعملکرد صدا و سیما، به مهندس ضرغامی از مهم ترین بازتاب های این برنامه بود، با این حال

در قسمت دوم کوله پشتی، به نوعی از رییس پلیس تهران دلجویی شد. همچنین رییس پلیس تهران، خواستار آن شد که دیگران صدا وسیما را سرزنش نکنند، اما فشارها روز به روز بیشتر می شد، از طرفی پس از آن برنامه، کوله پشتی تنها در سه قسمت اجرا شد و همین وقفه در پخش آن بیشتر به شایعات دامن زد تا جایی که گفته می شد احتمالا کوله پشتی پخش نخواهد شد، اما پخش سه قسمت از این برنامه باعث شد تا حدی شایعات فروکش کند. در حالی که همه چیز رو به فراموشی بود بینندگان تلویزیون پس از پخش برنامه دیشب کوله پشتی و اجرای امیر حسین مدرس که در ابتدای برنامه گفت: فرزاد به خاطر کسالت نمی تواند این برنامه را تا چند روز اجرا کند، باعث شد که شایعات در مورد فرزاد حسنی قوت بگیرد. اما بد نیست بدانید، فرزاد دیشب با "فاطیما" برنامه من خوبم تو خوبی را که از شبکه جام جم پخش می شود را اجرا کرد.
    از سوی دیگر یک مقام آگاه که نمی خواست، نامش فاش شود به ksabz.net گفت: مهندس ضرغامی در برابر فشارهای موجود در رابطه با حذف فرزاد حسنی، مقاومت بسیاری کرد، اما سرانجام تصمیم بر این گرفته شد که مجری کوله پشتی تا اطلاع ثانوی، از حضور در شبکه های سراسری داخلی محروم شود و به عبارتی بهتر فرزاد حسنی ممنوع الکار شد.
    اگر به یاد داشته باشید، دو سال پیش هم فرزاد حسنی پس از چند قسمت از برنامه جزر و مد که در ماه رمضان پخش می شد، جای خود را به احسان علیخانی داده بود، اما گویا آن روزها با تهیه کننده برنامه تفاهم نداشت.... اینکه فرزاد حسنی باید ممنوع التصویر می شد یا نه؟ را به کاربران و مخاطبان گرامی واگذار کرده، اما باید اشاره کنیم که در یک برنامه چالشی، مجری بايد تا حدی این اجازه را داشته باشد که گفتگو را به چالش بکشاند. گرچه عده ای بر این باورند که نوع دیالوگ و رفتار وی مقابل دوربین شبکه سوم، در شان یک مجری تلویزیون نبود، تا جایی که فشار همین افراد باعث شد که حسنی از کوله پشتی حذف شود، گفتنی است که وی همچنان اجرای برنامه ، "من خوبم، تو خوبی" در جام جم را بر عهده دارد و هیچ کسالتی هم ندارد، گرچه در دو هفته اخیر، او به نزدیکان خود گفته بود که قلبش درد می کند.
    به هر حال این هم از پیامدهای کار در رسانه ملی و برنامه های چالشي آن است. چقدر خوب بود که همه ما ظرفیت مان را کمی افزایش می دادیم. آیا همیشه بهترین روش برای اصلاح امور حذف صورت مسئله است؟ آن هم در شرایطی که فرمانده هان ارشد پلیس با سعه صدر و خویشتن داری در برابر این برنامه چالشی برخورد کردند. آیا هنوز زمان آن فرا نرسیده است که حتی اگر گستاخی صورت گرفته، از روی الگوهای عملی دین مان برخورد کنیم؟ راستی اگر جای فرزاد حسنی در شبکه های تلویزیونی ما نیست پس آیا برخورد مناسب با او چنین است؟... چرا حقیقت را به مخاطبانمان نمی گوییم؟ مگر مردم ولی نعمت و ما خدمتگزار آنها نیستیم؟ مواظب باشیم همیشه افراط و تفریط مخرب امت وسط بوده و خواهد بود.
     و بالاخره اینکه خداحافظ همین حالا...

پژمان کرد محله

  

و البته اين در حاليست كه آفتاب  اين موضوع را تكذيب مي كند !!!

 

نوشته شده در 86/05/18 توسط مريم پاييزي |


 

تا حالا به این فكر كردی که اگه سر سفره غذا بچه ات بخواد گوشت بخوره يا ماست يا دوغ ، و تو بگی دست نزن برات ضرر داره ؟! Baring Teeth
تصورش هم غير ممكنه . ولي هستند پدر و مادر هايي كه سر سفره بچه شون را كتك مي زنند يا اون پروتيیني رو كه يواشكي خورده با انگشت از حلق بچه بيرون ميارن !! Frown

خيلي سخته نه؟! Crying تصورش هم عذاب آور و درد ناكه . اما واقعیته . Confused

این بیماران از خوردن انواع گوشت ، لبنیات ، حبوبات و خشکبار محرومند.

حتی برای خوردن برنج و نان و میوه جات و سبزیجات نیز آزاد نیستند. Sad

 


اين مشكل به خاطر بروز يك بيماري متابوليكي به نام فنيل كتونوري است .
I'm Sorry

 

در اين مريضي بيمار به علت نداشتن و يا كمبود يك آنزيم كبدي قادر به تجزيه پروتييني به اسم فنيل آلانين نمي باشد . و در نتيجه با مصرف مواد غذايي ، میزان مواد سمي در خون بالا رفته و به مغر آسيب مي رساند . و بسته به شدت بيماري ، تشنج ، كوچك ماندن دور سر ، تاخير در رشد ، عدم توانايي در نشستن ، راه رفتن ، گفتار و ... بروز مي كند. Weepy

 

تنها راه درمان اين بيماران دريافت يك شير مخصوص (بسته به گروه سني شان) و دريافت برنامه غذايي كم پروتيين براي تمام طول عمر زندگي شان است.

در صورت دریافت شیر مخصوص و غذاهای کم فنیل الانین کودک سالم مانده و هیچ گونه صدمه جسمی و ذهنی نخواهد دید.  

هم اکنون در حدود 6 دانشجوی فنیل کتونوری در بین این بیماران وجود دارد. Wakka Wakka

 

به طور متوسط براي گروه سني زير 2 سال هزينه شير بطور ماهيانه حدودا 40 هزار تومن ، گروه سني 2 تا 8 سال ماهيانه حدودا 50 هزار تومن ، و 8 سال به بالا در حدود 60 الي 100 هزار تومن مي باشد. 

و اگر هزينه ويزيت ماهيانه دكتر متخصص و آزمايشگاه و تغذيه و گفتار درماني و كار درماني و غیره و غیره را هم حساب كنيم ....................... !!! Shock

ممكنه این سوال برات پیش بیاد که چه تعداد به این بیماری مبتلا هستند : 

تخمين مي زنند در ايران به علت ازدواج هاي فاميلي و نزديكي با كشور تركيه از هر 5000 تولد يك بيمار فنيل كتونوري به دنيا مي آید. Faint

 

با این تخمین ما باید حدودا 5000 بیمار داشته باشیم .

اما بعلت عدم تشخیص به موقع و نبود آزمایشگاه های مخصوص و ... ، در حال حاضر در انجمن حمايت از بيماران فنيل كتونوري بالغ بر 580 پرونده از این بیماران وجود دارد كه سهم عمده اي از اين بيماران ساكن در استان هاي تهران ، فارس ، كرمانشاه و اصفهان می باشند ، و متاسفانه اكثر آنها از قشر پايين و با در آمد زير خط فقر مي باشند.  Crying Into Tissue


حالا اين همه روضه را براي چي خوندم ؟؟؟
Hmm

مي خواهم با كمك تك تك شما يك كار كوچك ولي ماندگار را راه اندازي كنم. Heart Glasses

به شكرانه تن سالم و بچه سالم كه خدا به ما عطا كرده ، بياييم گوشه كوچكي از هزينه اين خانواده هاي درمانده را متقبل بشيم.

با مشورت فكري چند تا از دوستان وبلاگي قرار شد فعلا 5 تا از اين بچه ها را به همراه هزینه ماهیانه شیر مصرفی اشان معرفي كنم .

حق انتخاب با شماست . می تونید هزينه يك قوطي شير را متقبل بشين يا دو قوطی و يا هزینه شیر مخصوص یک ماه کودک رو Beating Heart .

- امير حسين - الف / 2 ساله / محل زندگي كرج / هزینه ماهیانه: 36 هزار تومان
امیر حسین در ماه به 12 قوطي شير نياز دارد و قیمت هر قوطي شير 3 هزار تومان است .


- سوگل - م / 7 ساله / محل زندگي تهران /
هزینه ماهیانه: 52 هزار تومان
سوگل در ماه به 7 قوطي شير نياز دارد و قیمت هر قوطي شیر 7500 تومان است .
 


- ركسانا - م / 16 ماهه / محل زندگي: ايذه خوزستان / هزینه ماهیانه: 36 هزار تومان
رکسانا در ماه به 12 قوطي شير نياز دارد و
 قیمت هر قوطي شير 3 هزار تومان است .


- موبينا - ك / 5 ساله / محل زندگي: اسلامشهر / هزینه ماهیانه: 45 هزار تومان
موبینا در ماه به 6 قوطي شير نياز دارد و قیمت هر قوطي شیر 7500 تومان است .


- محدثه - گ / 10 ساله / محل زندگي: فرديس كرج / هزینه ماهیانه: 60 هزار تومان
محدثه در ماه به 6 قوطي شير نياز دارد و قیمت هر قوطي شیر 10 هزار تومان است .


در صورت تمايل بنويسيد که براي كدوم بيمار و چقدر مايليد هر ماه هزينه كنيد.  

 دوستای خوبی که میخوان کمک کنن آدرس ایمیلشونو بذارن تا بروشور و شماره حساب و واسشون ایمیل کنم  

پیشاپیش از هر گونه همکاری و پیشنهاد شما عزیزان تشکر می کنم. Bouquet

جهت دریافت اطلاعات بیشتر ازین بیماری می توانید از این وبلاگ دیدن کنید: 

www.pku.persianblog.com 

 

پ.ن 1 : برای اعلام هرگونه پیشنهاد و نظر و یا کمک و همکاری می توانید به وبلاگ پریسا در دریای خوشبختی مراجعه کنید .

پ.ن 2 : هر کسی که دوست داشته باشه میتونه این متن رو توی وبلاگش قرار بده تا تعداد بیشتری از این کار خیر مطلع شوند و همکاری کنند .

پ.ن 3 : یه توضیح خیلی مهم اینه که پروانه (مامان پریسا خوشگله) لیسانس تغذیه هستند و نزدیک به دو سال هست که در انجمن بیماران فنیل کتونوری کار می کنه و هر روز از نزدیک با این بیماران در تماسه .

 

مهدیار جونی ۱ ساله شدنت مبارک

[jaw80m.gif]


نوشته شده در 86/03/12 توسط مريم پاييزي |


  بعدا نوشت:

سینا جون تولد دو سالگیت مبارکKisses

 

سینا  سرمست از کوهنوردی

 

 
همانطور که قبلا در بخش اخبار سایت بلاگفا اشاره شده بود در ماههای اخیر تعدادی از وبلاگها که محتوایی بدون مشکل داشته اند در برخی شهرستانها و یا شرکتهای سرویس دهنده اینترنت اشتباهاً فی ل تر شده اند. با توجه به پیگیری های انجام شده مشخص شده است که این مشکل که تنها در شبکه هایی که پهنای باند خود را از مخابرات تامین میکنند صورت گرفته به دلیل تشخیص اشتباه سیستم فی لت رینگ جدید شرکت فن آوری اطلاعات بوده است که متاسفانه باعث مسدود شدن دسترسی به برخی وبلاگها (با محتوای سالم) نیز شده است. تماسهایی با برخی از مسئولین فی لت رینگ شرکت فن آوری اطلاعات داشته ایم و مشکلات موجود به ایشان منتقل شد و امیدواریم با پیگیری های مسئولین مشکلات مرتفع شود.
لازم به توضیح است که این مشکل به دلیل الگوها، تعاریف و الگوریتمهای اجرایی نرم افزار تشخیص محتوای غیر اخلاقی سیستم فی لت رینگ است که گاهی موضوع وبلاگها یا سایتها را به اشتباه تشخیص داده و آنها را مسدود میکند. با توجه به توضیحات مسئولین بخش فی ل ترینگ دلایل زیر می تواند باعث تشخیص یک وبلاگ یا سایت به عنوان وبلاگ غیر اخلاقی یا متخلف شود.

1-درج کلمه های کلیدی ممنوع(اعم از غیر اخلاقی و مربوط به عبور از فی لت ر)، در قسمت Title(سر تیتر)، Meta keywords (کلمات کلیدی معرف صفحه)وTool tips (توضیحات پای عکس).
2-درج هرگونه لینک به سایتهایی که قبلا مسدود گشته اند.
3-درج هرگونه Link Box که حاوی کلمات ممنوعه و یا لینک به سایتهای غیر مجاز باشد.

معتقدیم که معیارها و الگوریتمهای تعریف شده با توجه به اینکه باعث تشخیص و فی لت ر شدن اشتباه بسیاری از وبلاگها شده است نیاز به بازنگری دارد و در عین حال این موارد میتواند مورد توجه کاربران سایت و وبلاگ نویسها قرار گیرد .

مدیران و نویسندگان وبلاگها و سایتهایی که احیاناْ وبلاگ ایشان در برخی شهرها و یا شبکه های مسدود شده است میتوانند با تلفن ها و یا آدرس ایمیل زیر با مسئولین فی لت رینگ شرکت فن آوری اطلاعات تماس گرفته و مشکل خود را پیگیری کنند.

آدرس پست الکترونیکی و تلفنهای بخش فی لت رین گ شرکت فن آوری اطلاعات
آدرس پست الکترونیکی:
Filter@dci.ir
تلفن تماس: 88031531 - 88053265 - 88053266


نوشته شده در 86/03/04 توسط مريم پاييزي |


قانون بازگشت

مردي از يکي از دره هاي پيرنه در فرانسه مي گذشت ، که به چوپان پيري برخورد. غذايش را با او تقسيم کرد و مدت درازي درباره ي زندگي صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسيد .

مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم بايد قبول کنم که آزاد نيستم و مسوول هيچ کدام از اعمالم نيستم . زيرا مردم مي گويند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آينده را مي شناسد.

چوپان زير آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چيز و همه کس . صداي فريادهاي چوپان نيز در کوهها پيچيد و به سوي آن دو بازگشت .

سپس چوپان گفت : زندگي همين دره است ، آن کوهها ، آگاهي پروردگارند ؛ و آواي انسان ، سرنوشت او . آزاديم آواز بخوانيم يا ناسزا بگوئيم ، اما هر کاري که مي کنيم ، به درگاه او مي رسد و به همان شکل به سوي ما باز مي گردد .

" خداوند پژواک کردار ماست . "

 


paulo coelho

اینم از عکس درازترین موهای دنیا

درازترین مو دنیا

درازترین مو دنیا

درازترین مو دنیا

درازترین مو دنیا

درازترین مو دنیا

 

پ.ن : دیروز تولد بیتا جون مامان کیان و کیارش بود . با تاخیر تبریک میگم

نوشته شده در 86/03/03 توسط مريم پاييزي |


پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري‌هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي‌نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي‌خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي‌دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني‌هاش، خالکوبي‌هاش، لباس‌هاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اين که سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي‌تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي‌زنه. ما اون رو براي خودمون مي‌کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائين‌ها و اکستازي‌هايي که مي‌خوايم. در ضمن، دعا مي‌کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي‌گرديم، اونوقت تو مي‌توني نوه‌هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John


پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي‌خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

نوشته شده در 86/02/22 توسط مريم پاييزي |


 

    

 وضعيت اين گونه مي باشد.سکوت....... جوابهاي سربالا......پريشان خاطري........ در اين شرايط مي خواهيد موي سر خود را بکنيد. واقعا ديگر فکري به ذهن تان نمي رسد که چه بکنيد.عذر خواهي از همسر يا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زماني که بر سر مسئله يا موضوعي با هم چندين بار مخالفت مرده باشيدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبينيد. هر چند هر کاري را که فکر مي کرديد به او مي فهماند از کرده خود پشيمان هستيد را انجام داده ايد.اين مطالب چندين روش جهت عذر خواهي مطرح شده است اين به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجاميد.


1- انتقاد را با گشاده رويي بپذيريد
در مجادله اي که هر دوي شما تصور مي کنيد حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل مي باشد به ويژه اگر قبلا نيز مکررا بر سر موضوع فعلي بحث کرده ايد, لطفا انتقاد همسر خود را با روي باز و به راحتي گوش کنيد.


2- آنتراک دهيد
در اوج بحث فشار خونتان بالا مي رود و تپش قلبتان بالا مي رود و ممکن است چيز هايي بگوييد که لزوما بيان آنها منظوري نداريد . هميشه به مکاني خلوت نياز داريد که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنيد.


3- گذشته را ياد آوري نکنيد
به چيزي که اکنون در حال روي دادن است توجه کنيد . اتش آور معرکه شدن راهي به جايي نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق مي رسيد.


4- به او بگوييد که دشمن اش نيستيد
اگر به آرامي در مورد موضوعي بحث مي کنيد و همسرتان به يکباره صدايش را بالا برده و از کوره در مي رود کافي است به طرفش رفته و او را نوازش کنيد دست خو را به آرامي در دستش قرار دهيد تا بفهمد که اين مجادله بي اهميت است.


5- محيط دور برتان را درست کنيد
محيط اطراف تاثير مستقيمي روي احساسات ما دارد. عصبانيت يک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آميز هميشه مي توان آن را کنترل کرد.


6- مشکل ترين کلمه را به زبان بياوريد
يک عذر خواهي واقعي مي تواند يکي از دشوارترين پيشنهاداتي باشد که ما ارائه مي دهيم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن اين کلمه بوده و تا به حال هيچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.


7- جمله اي دلپذير به او بگوييد
گاهي اوقات فراموش کردن حرفهاي آزار دهنده کسي که دوستش داريد مشکل به نظر مي رسد اما اگر چيزي قابل تعريف را با آن بياموزيد روبه رو شدن با مسائل بسيار آسان تر خواهد شد.


8- بگوييد که دوستش داريد.
هنگامي که مي خواهيد به حالت اشتي و صلح برگرديد به دوستتان بگوييد که دوستش داردي. اطمينان دادن در مورد اين موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي تغيير نخواهد کرد,بسيار خوب است.


9- براي عصر برنامه ريزي کنيد
بعد از اينکه در خانه اوضاع آرام شد براي آزاد شدن فکرتان از مجادله براي انجام فعاليت تفريحي آماده شويد اگر همسر يا نامزادتان قبلا براي رزرو بليط سينما يا هر چيزي اقدام مي کرد اين بار شما پيش قدم شويد و اين کار را انجام دهيد.


10- ببخشيد و فراموش کنيد
عذر خواهي تنها به اين معناست که بگوييد متاسفيد بلکه بايد آن اتفاق را براي هميشه فراموش کنيد. در حقيقت فراموشي باعث مي گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرايت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد

 

نوشته شده در 86/01/21 توسط مريم پاييزي |


 

 
 
 
 

يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد :
 ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد !
دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟

 

شاد باشي و اميدوار

 

نوشته شده در 86/01/12 توسط مريم پاييزي |


30nema31
*** * وبگذر *موس *