* ***
|
دست نوشته های یک دختر
یه سلام خیلی خیلی داااااااااااااااغ به همه ی دوستای گلم که خیلی دوستتون دارم بعد از دو ماه و نیم بالاخره تنبلی و گذاشتم کنار و اومدم کافی نت ! دلم خیلی واسه تک تکتون تنگ شده بود . راستش بیشترین دلیلی که منو کشوند پای نت اتفاقای وحشتناکی بود که اخیرا تو قزوین میافته و می خواستم بدونم خدای نرده شهرای دیگه هم رخ داده یا نه؟ از بعد از عید و تقریبا از وقتی آقای پرزیدنت اون سخنرانی دشمن کش رو انجام دادن به طرز وحشتناکی خانوم ها رو به قتل می رسونن!!!!! اول از پیرزن ها شروع شد و می گفتن به خاطر طلاهاشونه! ولی بعد خانوم های جوون تر و بالاخره تو دو سه روز اخیر دو تا دختر و کشتن رییس پلیس کل کشور اومده بود قزوین واسه رسیدگی به قتل های زنجیره ای ولی هیچ خبری نیست و همون روز دو تا دختر و تکه تکه شده تو سطل آشغال پیدا کردن! می گن قاتلا چند نفرن و توشون زن هم هست . تا حالا ۲۳ نفر و کشتن ولی اینا می گن ۴ نفر!!!!!!! واسه همین خانوما می ترسن از خونه دربیان ولی تو خونه هم در امان نیستن و به اسم مامور برق و گوشت قربونی تا خالا چند نفر و کشتن! نمی دونم شهرای دیگه هم این اتفاق افتاده یا نه که دعا می کنم نیفتاده باشه ببخشید بعد این همه مدت با خبر یه فاجعه اومدم سراغتون ولی درک کنید چه وخشتی بین مردم افتاده. خود من فقط با بابام میرم بیرون و تو خونه هم که هستیم در و سه قفله می کنیم! شما هام مواظب خودتون باشین چون هر لحظه ممکنه این اتفاقا تو شهر شما هم بیفته. حالا اگه خواستین می گم چند نمونه رو چجوری بردن ولی الان دیگه حالش و ندارم وقتی یادم میفته موهای تنم سیخ میشه
پ.ن: راستی! گلای متولد اردیبهشت حتما روز تولدشون و بهم یادآوری کنن چون تو آرشیو نداشتم . اینجوری شاید امسال نرسم کاری بکنم ولی لااقل واسه سال دیگه آرشیو میشه پ.ن : من این مدت نبودم خبر ندارم چه تغییر تحولاتی تو دنیای مجازی رخ داده! انگار تو آمازون می زیم
88/02/14 :: 10:52 :: نويسنده : مريم پاييزي درباره وبلاگ ![]() وقتی که بیایی پیراهن گل داری می پوشم که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا فارغ از تصمیم کبری فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه.... آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها |