تبليغاتX
*

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

* *** دست نوشته های یک دختر - میگن گرفتنشون راسته؟!
دست نوشته های یک دختر
میگن گرفتنشون راسته؟! شما باور می کنید؟

قزوین شهر خیلی کوچییه . قبل از اینکه دانشگاه آزاد اینجور تو قزوین رونق بگیره و اینهمه دانشجوی غیر بومی بریزن تو شهر همه همدیگه رو می شناختن . امکان نداره شما از خونه دربیای بیرون و حداقل چند تا آشنا تو وچه و خیابون نبینی! تو این شرایط مطمئنا قبول اینکه اکثریت همدیگه رو می شناسن سخت نیست! حتی اگه فامیل و دوست هم نباشیم از طریق دوستان و اقوام یجورایی به هم پیوند می خوریم . اینا رو گفتم که بگم خود من حداقل ۳۰ نفر و می شناسم که کشتن اونوقت اینا می گن ۵ تا!!! تازه اونم ۲ تاشون از ترس سکته کردن!!!! شما باور می کنید؟

۴شنبه ی هفته ی گذشته خیابون خیام حفاصل چهارراه شهرداری و سه راه فردوس بسته بود. جنازه ی خانم چادرباف و در حالی که با کاتر پشتش نوشته بودن "ما هستیم" پیدا کردن . انگار دو نفر بودن که یکیشون فرار کرده بود و بیمارستانه

مهندس خراسانی به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده ولی از خانواده ش خواستن به مردم بگن از بالای داربست افتاده مرده! من که اینقدر احمق نیستم که باور نم مهندس مملکت مثل یه بنا رفته بالای داربست!شما باور می کنید؟

خانم مظفری رو شاید خیلیا تو قزوین بشناسن . دبیر جغرافیه . همونی که هر روز امکان نداشت از باباش و عشق زیادی که نسبت بهش داره سر کلاس واسه بچه ها نگه . ۵شنبه دنا با چشم گریون اومد خونه و گفت بابای خانم مظفری رو کشتن! گردنش رو بریدن... (دنا دختر دوستای خانوادگیمونه)

جنوب شهر قزوین به یه بچه حمله می کنن که ببرنش ولی مادرش مقاومت می کنه و گردن مادر بیچاره س که بریده میشه

خیابون طالقانی بخاطر پیدا شدن جسد دخترک ۷ ساله بسته بود...

خانم مردانی مدیر دبیرستان شاهد رو با لباس نیروی انتظامی و به بهانه ی پیدا ردن یکی از شاگرداش که از دست قاتلا فرار کرده بود می خواستن ببرن مثلا آگاهی! ولی وقتی معاون مدرسه میگه فلان دانش آموز و من خودم امروز دیدم پا به فرار می ذارن...

و خیلیای دیگه!

از ۵ تا خیلی بیشتر شدن نه؟!

ما گفتیم با اتوبوس بریم اینور اونور امنیتش بیشتره! یه خانوم تو اتوبوس زیباشهر از حال میره و همراهاش اونو به بیمارستان می برن! غافل از اینکه دلیل از حال رفتنش شوک الکتریکی و یا سرنگی بوده که تو ازدحام بهش تزریق شده و همراهاش همون قاتلا بودن که به قتلگاه بردنش...

حتی تو ماشین شخصی هم امنیت نداریم . نمونه ش پریشب تو شهرک مینودر به برادرزاده ی شاگرد بابام که تاسی داره حمله کردن و با چاقو زخمیش کردن و تنها شانسی که آورده سر رسیدن پلیسیه که بالاخره یک بار سروقت رسید!!!!

اونایی رو هم که گرفتن اونجور که می گن ۵ نفر بودن که ۲نفرشون سیاه نور می خورن و قبل از مردن میگن شما اگه ۱۰۰ نفر از ما رو بگیرید ما بازم هستیم و می کشیم...

 مگه در مورد تعدادشون راست گفتن که در مورد دسنگیریشون راست بگن؟!!!!!

فقط تعجب من از اینه که شبکه های ماهواره ای چرا هیچ خبری از این قضایا ندارن؟! یعنی اینقدر بی اهمیته؟؟؟!!!!

88/02/28 :: 13:29 :: نويسنده : مريم پاييزي
درباره وبلاگ

وقتی که بیایی

پیراهن گل داری می پوشم

که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد

به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا

فارغ از تصمیم کبری

فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....


*** * وبگذر *موس *